Archive for ژوئیه 2009

دهه شصت

دهه شصت

روزي که خريد مادر کيف مدرسه، قرمز، چمداني، کلاس اول، با کليد

روزي که سخت حل مي‌شد اصل هندسه، دبير همداني، صد کاروان شهيد

روزي که مُرد خواهد جان بچگي

روزي که حسرت واجبست بر تو، پاي نشئگي

روزي که رفت بر باد

روزي که داد بر باد

شهر کلان که روزي، علي‌آباد باد

روزي که رفت از ياد

روزي که ماند در ياد

تا باد چنين باد، داد و بيداد که تا باد چنين باد

روزي که خط‌کش تصويري شکست ميانه‌ي تنبيه

روزي که زنگ خانه‌ها صوراسرافيل بود گويي

روز درک تضاد، تبعيض، تفاخر، ترجيح

روز لکه‌ي آب شور چشمت بر غلط ديکته

روزي که رفت از ياد

روزي که ماند در ياد

شهر کلان که روزي باد، علي‌آباد

روز حسرت يک بارفيکس در ذهن لاغر بازو

روز حسرت يک يار فيکس بودن در تيم مدرسه

روز اشاعه‌ي سخنان نوآموخته

روز تعريف پرهيجان فيلم هندي

روزي که ريد بر تو دختر همسايه

روزي که درّيد پدرت را کشور همسايه

روزي که مرگ از در بسته، ز پنجره تو آمد

روزي که دو کانال بود، يک به جنگ مي‌رفت، از دو «واتو واتو» آمد

روزي که رفت بر باد

روزي که ماند در ياد

شهر کلان که روزي، علي‌آباد باد

روزي که رهبر، نوجوان تانک‌خورده بود

روزي که آستين کوتاه، لگد ميان گرده بود

روزي که ريش

روزي که زير بغل پاره

روزي که يخه از فرط ايمان چرک بود

روزي که داگلاس هنوز مايکل نبود، کِرک بود

روزي که رفت از ياد

روزي که ماند در ياد

شهر کلان که روزي، علي‌آباد باد

روزي که چمران بر پارک‌وي آرام خسبيد

روزي که فوزيه در کربلا شد شهيد

روزي که شاه رفت، جمهوري يک‌بانده شد

روزي که تنها راه آزادي از انقلاب بود

روزي که مهتاب بود، سراب بود، سراب ناب بود

آن نوشابه که هشت‌ساله کنار حضرت معصومه خوردم‌اش، مادر خريده بود

سبز بود، سون‌آپ بود

روزي که شهوت هنوز در حومه‌ي شهر بود

روزي که در استعاره‌ي فلک، قطره بحر بود

روزي که دنيا تمام مي‌شد، هر هفته جمعه‌ها غروب

روزي که آخرين لذت، «گزارش هفتگي» بود

روزي که رفت از ياد

روزي که ماند در ياد

شهر کلان که روزي، علي‌آباد باد

روزي که سرد بود

حرام شطرنج و تخت‌نرد بود

تنها حلال باري اين رنگ و روي زرد

تنها حلال افيون و گرد بود

روزي که پايان بود، پادگان بود

تهران نبود، خيابان دشت آزادگان بود

طراحي کتکولريتس، قدسي قاضي نور

خشم شديد برف‌روب فقير، روح جهان کارگري، پله‌ي عبور

انگشت يخ‌زده‌ي پسر روزنامه‌فروش

يخ شکسته با اشاره‌ي انگشت

عقده به تيراژ پنج‌هزار تا

از آسمان ميکروفن مي‌باريد جبراً

گوساله هم يکي را بلعيد سهواً

«دختر به‌نام نل»

در هاي و هوي شهر

در جستجوي عدن ابد، پارادايس بود

در پشت موي ريخته بر چشم، برادرش

يا موهاي منفصل از گردن پدربزرگ

در لاي چرخ کالسکه

در لاي عين چرخ کالسکه

در لاي چرخش عين عاج چرخ کالسکه

در لاي چرخ چرخش اين همه بازي روزگار

بسي رنج برديم در اين سال سي

که رنج برده باشيم فقط، مرسي مرسي مرسي مرسي

(محسن نامجو)

اختناق

ما

بیرون زمان

ایستاده ایم

با دشنه ی تلخی

درگرده های مان

(احمد شاملو)