بی عنوان

من به پوچ بودن جهان رسیده ام
به پوچ بودن زندگی
ولی
نمی دانم چرا
عشق تو را
پوچ
نمیدانم

سبزها

حکومتیست که رعیت را کور می خواهد
اینان اما جسته اند از دست کورسازان حکومتی
آخرین بازماندگان سرزمین آفتاب
قاصدان خورشیدند،مبارزان نور
سبزها…سبزها

دلتنگی

در گهواره ام،مادرم اينجاست
تکان بده مادرجان،غمگينم.
.
.
از خواب می پرم ناگهان
مادرم پشت خاطرات مُرده
چیزی گلومو فشار میده
کتاب هام خیس میشن.

به بصیرت رسیدم

چه فلسفه ساده ای دارد زندگی:

قوی پیروز است.

ضعیف نابود است.

نیمه دیگر من

روزهایم در بیهودگی گذشت
تو را نیافتم ای نیمه گمشده من
حسرت لمس دستت،
حسرت لمس قلبت،
از من یک شاعر ساخت.

فرصت هایی که نشمردم

تو همیشه منتظر ماندی
من هیچگاه نگفتم دوستت دارم
و هردو در تنهایی پوسیدیم.

اين روزها بطور مجازی همديگر را پيدا می کنيم

بطور مجازی عاشق هم می شويم

بطور مجازی همديگر را گم می کنيم.

برایم چند بايت محبت بفرست،دلتنگتم.